ميرزا حسن حسينى فسايى

592

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

به نيابت فارس ، مأمور شده ، وارد شيراز شدند و آن جماعت با سيد عبد الغنى سلطان مولى و نوروز سلطان يوزباشى كرانى متعهد « 1 » گشته ، آقا على نقى را كشتند . تمام اين وقايع در مدت يك - سال اتفاق افتاد و بعد از قتل اين جماعت ، هاشم خان بيات « 2 » كه سردار فوج بيات بود به طمع ايالت فارس افتاده ، باعانت اشرف سلطان كوهمره‌اى و صالح داروغهء كور و حاجى هاشم « 3 » ، كدخداباشى حيدرى خانه شيراز و مير مهدى خان خيارهء « 4 » عرب و اللّه‌وردى آقاى زنگنه و چند نفر از خوانين كرد و بيات موافقت نمودند [ و ] به امر حكومت پرداخت و صالح خان بيات در اردوى كريم خان وكيل ، منتظر الاياله بوده و چون نواب وكيل اخبار استيلاى نواب محمد حسن خان - قاجار بر نواحى استراباد و مازندران و گيلانات « 5 » را شنيد ، به عزم تسخير آن نواحى ، در موكب والاى شاه اسماعيل سيم ، از اصفهان حركت نمود ، از قزوين گذشته ، وارد گيلانات گرديد « 6 » و بىجدال ، همه را در اطاعت آورد و از كنار درياى مازندران ، همه‌جا گذشته ، همه كس را مطيع خود ساخت و عنان را تا خارج شهر استراباد كه محل توقف نواب محمد حسن خان بود ، باز - نداشته ، شهر را محاصره نمود ، چند روزى نگذشته كه سواران تركمان يموت و كوكلان ، حسب - الامر نواب محمد حسن خان ، اطراف اردوى وكيل را تاخته ، مانع از رسيدن سيورسات شدند و قحطى در اردو ظاهر شده ، دست مردمان كارى از كار افتاد و نواب محمد حسن خان با دليران قاجار ، از شهر درآمده ، بر اردوى كريم خان وكيل حمله نمودند و در ميانه گيرودار ، حضرت شاه اسمعيل سيم ، قلب سپاه زند را گذاشته ، به اردوى قاجار ملحق گرديد « 7 » و نواب محمد حسن خان را نائب السلطنه خود قرار داد و اين معنى مزيد علت شده ، شكست بر سپاه زند افتاد و كريم خان - وكيل تا طهران توقفى ننموده ، خود را به اصفهان رسانيد و مكررا در توبيخ رفتن شاه اسماعيل به استراباد مىفرمود شاه كه [ با ما ] بىوفائى نمود . و عيد نوروز سنه تخاقوىئيل « 8 » 1166 : [ را ] در اصفهان گذرانيد و چون هاشم خان بيات به خودسرى در شيراز ، ايالت مىنمود و بر خاطر نواب وكيل ، گران بود ، صالح خان بيات والى سابق فارس ، تدمير هاشم خان را در نظر وكيل ، امرى آسان شمرده ، رقم ايالت را به نام خود و نيابت را با لقب خانى ، براى نوروز على بيك پسر حاجى سيف الدين خان گرفته ، روانه شيراز شدند « 9 » و هاشم خان به ملاحظه قرب نسبت او را استقبال كرده ، وارد شيراز نموده و كماكان به امر حكومت مىپرداخت و در اصفهان به عرض وكيل رسيد كه على مردان خان بختيارى مرد مجهول - النسبى را به دست آورده ، به ادعاى پسرى شاه سلطان حسين مغفور « 10 » ، در نواحى كرمانشاهان

--> ( 1 ) . در متن : ( ممهد ) با توجه به روزنامه كلانتر ، ص 47 ، تصحيح شد . ( 2 ) . روزنامه كلانتر ، ص 48 . ( 3 ) . در روزنامه كلانتر ، ص 48 : ( آقا هاشم سمسار ، كدخداى حيدرىخانه ) . ( 4 ) . در متن : ( جباره ) ر ك : ص 48 ، روزنامه كلانتر . ( 5 ) . در متن : ( كيلانات ) . ( 6 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 25 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 18 . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 29 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 20 . ( 8 ) . در گيتىگشاى : ( سال فرخنده‌فال اودئيل مطابق 1166 . . . ) ص 31 . ( 9 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 38 . ( 10 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 32 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 20 : ( او را شاه سلطان حسين ثانى نام كرده بود . . . ) .